تبليغاتX
شعر و شاعری - قلبي شكست
 
اي آشنا مي بيني قلبم شكست

باقيمانده محبت را ازمن گرفتند

دنياي احساسم خرابي دلگيري شد

خانه ي دل را گرفت گرد باد ماتم

بر قلب پر دردم نفس تازه اي ندميد

و فرياد دلم در سكوت آواره شد

گرمي محبتي نبود و پرنده اي كه پرواز كرد

و تن سردم به جاي قفس

مرهم نبود و از دردها بي حس گشتم

غريبي غمي كه مهمان دلم شد

باز سكوت ،باز درد

و من همان غريبي، كه بودم
+ نوشته شده توسط سپيده |